پاس بده به امام زمان عج ...
پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۴۰۰، ۱۱:۴۲ ب.ظ
به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟ گفتند با دنیا.
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن ...
فقط فهمیدم خدا سر مربّی ماست !
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ،
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم,
می دیدم امتیازها برابر است!
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن!
گفتم آخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت:
خیلی ساده ... فقط پاس بده به کاپیتانِ من ،
باقیش با من ...
دنبال کاپیتان گشتم و پیداش نکردم
آخه بازوبند کاپیتانی نداشت ،
ناشناس بازی می کرد مثل یه بازیکن عادی ،
ولی متوجه شدم یکی حواسش به تک تک ما هست ،
و پنهانی داره تیم رو هدایت می کنه ،
برام دست تکون داد و شناختمش
امام زمانم رو ...